خرید بک لینک

من بچّه که بودم با دخترهای بزرگxadتر از خودم به عَلَف می xadرفتم . یعنی جمع کردنِ سبزیهای خودرو که در باغها و کوچه xadباغها و لبِ جویها و زیرِ دِه در اسفند و فروردین سبز می xadشد .

سبزیهایی مانند : سِلمَه ، مَموجَه ، دِرُشتی ، گِندِمِنُو﮿ ، گوشِ موش ، لَبلَبو ، رِندی ، بِزگُور ، ...

خاکشیر ( وقتی کوچک است . ) ، سِبِس / یونجه ( وقتی کوچک و نازک است . )

وقتی این سبزیها را جمع میxad کردیم ، دخترها هر کدام علفِ خودش را در برکۀ آبی می xadریخت و این شعر را می xadخواند :

عَلِفَک وَر پولک ، وَر پولک کی ماری اَندَر درام .

دِ زیری سَرام صَد تَ قِلِندَر درام .

ماری اندر نو نِمتِه ، اُو﮿ نِمتِه

وقتی مِتَه ؛ یَک کِلوجی سوخته ، یَک چُونگِلی پوخته !

.........................

ای عَلَفِ نازنین ، زیاد جِلوِه کن که مادرِ اَندَر دارم .

در زیرِ سَرم صَد تا قَلَندَر ( آدمِ بیکار و بیعار ) دارم .

مادرِ اَندَر نان نمیxad دهد ، آب نمی xadدهد .

وقتی هم می xadدهد یک کلوج ( خَمیر ) سوخته و یک ویشگونِ دردناک .

برچسب: نویسنده: نیکی رضوانی تاريخ: شنبه 9 ارديبهشت 1402 ساعت: 14:30

صفحه بندی