در دبیرستان شهید بهشتی به عنوانِ مراقب سر جلسۀ امتحان بودیم امتحان خرداد ماه بود ، یکی از دانش xadآموزان نسبتاً تحرّک داشت ، مراقبِ دیگر ، دو سه بار یادآوری کرد که آرام باش و گرنه برگهxad ات را می xadگیرم . عاقبت برگهxad اش را گرفت . چند دقیقه xadای گذشت ، من اجازه خواستم و از طبقۀ دوم به طبقۀ همکف به دفترِ معاون رفتم ، چون زود باید برای مراقبت برxad میxad گشتم ، در را باز کردم و گفتم : آقای فلانی ، آن دانش xadآموز که چند دقیقه قبل پایین آمد ، تقلّب نکرد ، کمی ناآرام بود ولی تقلّب نکرد ، من چون شاهد بودم گفتم بگویم که حقّی از ایشان ضایع نشود . معاون گفت : تقلّب نکرد ؟! گفتم : نه ، یکمرتبه دیدم آن دانش xadآموز در دفتر نشسته و دارد از خودش دفاع می xadکند که تقلّب نکرده است . چند دقیقه بعد آن دانش xadآموز را آوردند و در جایی دیگر نشاندند که بقیّه پرسشهایی امتحانی xadاش را پاسخ دهد .
برچسب:
نویسنده: نیکی رضوانی