خرید بک لینک

سَفَری به 1

1 1

در گرماگرمِ سردی روزگار ، و تودرتوی پیشامدهای روز به xadروز ، برآن شدیم به فُرومَد 1 کنیم که پیش درآمدی باشد بر تفکّری و نظری هوشمندانه به گُذشته و آنچه باقی است ، برای برنامهxad ریزی و ترسیمِ نقشی بر آینده . پای به رَه نهاده بر شهر و روستا و آبادی بسیار گُذر کرده به جانبِ جنوب ؛ سیصد کیلومتر و اَندی تاختیم از دیار سر بهxad داران گُذشته بر کَمَرگاه جادّۀ جدید به جادّهxad ای بر راست نظر اَفکنده اَندرون شدیم و پس از گُذر از راستی ابتدا ، بر دامنه xadهای کوهستانی نه چندان بُلند امّا پُر پیچ و خَم . به سَمتِ دیار فَریُومَد رَوانه شدیم . در پسِ کوهِ زیبا و صَخره xadای که گُذرگاه مُغولان و سَلجوقیان در پسینِ تاریخ بوده است . به سمتِ راستِ راه ، چند صد هکتار زمین را سبز نموده و به طَریقِ جَدید کِشت و زَرع می xadنمایند ، چرخهایی نُقرهxad فامِ فِلزی که آب را ، این مایۀ زندگی را از دلِ گَرمِ زمین بیرون کشیده به صورتِ سردِ خاک می xadاَفشاند .

بعدِ گُذر از راهی نه چندان طولانی از سر تپّه xadای درود به سوسوی چراغهای شامگاهِ آبادی کرده و به دروازۀ روستای تاریخی xadای رسیدیم که در اَعماقِ تاریخ ، بُزرگی داشته و اکنون به سیمای کُهَنش ، سازهxad هایی عَجیب و غَریب رُخ میxadنماید . ای کاش میxadشد زَخمهایی نَزَد بر این کُهَن دیار ، و اگر بَنا به بناکردن است . خارج از این پیکرۀ فَرتوت ، سازه و ساخته نمایند .

فی الحال آنچه باقی است ترکیبی ناهماهنگ و ناخوشایند از دیدِ رهگُذر و لَمسِ تَنِ گَردشگر است . از ترکیب آهن و آجر و بتُن بر بدنی رَنجور که جُزیی باقی مانده است از کُلّی پُر اُبُّهّت از قرنِ هشتم . به درونِ این حَجمِ باوَرناپذیر خاکِ رُس و گَچ و کاهِ هزاران ساله که پای می نهیم صدای ضَجّه آسیابهای آبی دَفن شده در زمین که تا گَردن زیرِ خَروارها خاک مدفونند ، دیوار و بُرجهای چند صد ساله که نصیبشان از عُبورِ چَرخِ روزگار جُز شَلّاقِ بی xadاَمان باد و باران و لِه xadشدنِ اُستخوانهای نَحیفشان زیر بارِ شِنهای صَحرا که بیxad وَقفه بر سیمایشان گَرد می xadپاشد که مَدفون کند زیبایی این اُبُّهَّتِ بر بادرفته را ، نیست .

تَنومندی تَنۀ دو چناری که به دیوارهای کُهنه خانه xadهایی که خود در مَعرضِ تَخریب و نیستی xadاند ، تکیه نموده و در سوزِ سرمای زمستانه ، صدای تَرَق تَرَق تَرَک خوردنِ پوستشان ، گوشهای شَنوای رهگُذرانِ رنجیده دل را آوازی است حَزین .

غول xadپیکر مسجدی زانوزده و از پای فِتاده بر کَفِ هر دو دست از سختی و بیxad مِهری روزگار . که خیال xadاَنگیز ، وَحشَتxad زَده امّا جامع ، گویی به نیمxad چهرۀ خود می xadنِگَرد . نِگاهی آنچُنان عَمیق که از پسِ پوست و گوشت ورآمدۀ چهرۀ مِحرابش ، خشتهای خام بر هم چیده شده اُستخوانبَندی جُمجُمه xadاش پیداست .

گویی به آبادیی پای نهاده xadای که روزِ پیش لشکرِ خون xadآشام و خانمان براَنداز از آن گُذشته و سوخته و کُشته و آنچه باقی است تَلِّ خاکستر است به جای مانده از اوجِ حیوان xadصفتی و غارتگری مُزدورانی که اینجا آشیانه xadشان نیست .

آن زیبای فسونگرِ لاغراَندامِ زیبارویی که شاید ، بهار به کوچه باغهای این دیار گُذر کند ، هرچند به ظاهر در زیر نگاه گرمِ خورشید روز ، طَنّازی و اِغواگَری خواهد کرد ، شُکوفه خواهد کند و سرمست خواهد کرد نظارهxad گَران را . لیک شباهنگام دور از چشمهای شَبکورِ مردمان . زانو به سینه خواهد فُشرد به سانِ اَبرِ بهار ، خواهد گریست در لا به xadلای تاریکی غَریب و وَهم xadآلود کوچه باغهای قَرینِ ماتمِ این دیارِ شکست و اَندوه گُم خواهد شد .

22 اسفند 1402

برچسب: نویسنده: نیکی رضوانی تاريخ: سه شنبه 21 فروردين 1403 ساعت: 19:01

صفحه بندی